باسمه تعالی - آقا سید عزیز سلام علیکم، ضمن تشکر متقابل به خاطر ابراز محبت جنابعالی، استفاده از اطلاعات این سایت به هر صورتی آزاد است و در خصوص ذکر منبع نیز هرگونه خودتان صلاح می دانید عمل کنید.
باسمه تعالی - نفقه و انفاق هر دو از ریشه نَفَق هستند ولی از لحاظ وجوب با هم متفاوتند و نفقه دِینی است که به گردن مرد است، و امری است واجب، اما انفاق آنچنانکه از آیات و روایات برمی آید، یک امر مستحبی است، لذا پرداخت نفقه از سوی مرد به زن علیرغم اینکه نفقه و انفاق، دو کلمۀ هم ریشه هستند، ولی با یکدیگر متفاوت بوده و بنابراین پرداخت نفقه از سوی مرد به زن، جنبۀ انفاق نداشته و شامل ثوابِ انفاق نمی شود، اما از سوی دیگر، باید توجه داشت که پرداخت نفقه مثل انجام هر عمل واجب دیگری دارای ثواب است و حتی بر اساس برخی روایات، اگر مرد در راه کسب رزق و روزی برای اهل و عیالش کشته شود، اجر و ثواب شهید را دارد، لذا به استناد این مطلب، شاید بتوان نتیجه گرفت که، پرداخت نفقه احتمالاً نتنها دارای اجر و ثواب است، بلکه حتی ثوابی بیش از ثواب انفاق دارد (و البته خدا بهتر می داند)
باسمه تعالی سرکار خانم کریمی ضمن عرض سلام، سئوال شما را می توان به دو بخش تقسیم کرد: بخش اول، اینکه فرموده اید به استناد آنچه در آیۀ 6 سوره یاسین آمده، آیا قوم عرب پیامبری جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نداشته است؟ اولا باید متذکر شویم که این مطلب فقط در این آیه نیامده است، بلکه در دو آیۀ دیگر نیز آمده است، یکی آیۀ 46 سوره قصص و دیگری آیه 3 سورۀ سجده. و هر دو به صورت "لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أَتَاهُم مِّن نَّذِيرٍ مِّن قَبْلِكَ" . اما در پاسخ این بخش از سئوال شما، باید عرض کنیم که، بله پیامبر تنها پیامبر قوم عرب بوده، اما باید توجه داشته باشید که اگر در آیۀ 36 سوره یس از پدران این قوم یاد شده، منظور پدران ایشان تا حضرت آدم نیست، زیرا اولاً به استناد برخی از آیات قرآن کریم مانند آیۀ 26 سوره نوح که طی آن نوح علیه السلام به درگاه خداوند عرض می کند: رَّبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا به این معنا که: (پروردگارا، بر روى زمين از اين كافران هيچ كسى را مگذار،). و البته بر اساس آیۀ 75 سورۀ صافات مشخص است که خداوند این دعای نوح علیه السلام را اجابت فرموده است. لذا مشخصاً معلوم می شود که پدران قوم عرب جزء کسانی که به همراه نوح علیه السلام سوار بر کشتی شده بودند، هستند، و اگر منظور آیه از پدران قوم عرب، پدران ایشان تا زمان حضرت نوح علیه السلام باشد، آن عده از پدران ایشان، حضور نوح علیه السلام را بعنوان پیامبر خدا درک کرده اند، پس قطعاً باید منظور آیه از پدران قوم عرب، پدران ِنزدیک به ایشان باشد، زیرا از سوی دیگر بر اساس آنچه که در ترجمه تفسیر شریف المیزان در ذیل آیه 46 سوره قصص آمده است: ظاهرا مراد از اين" قوم" افرادِ هم عصر رسول خدا (ص) است، و يا هم ايشان است و هم پدران نزديك به ايشان، چون عرب قبل از آن جناب نيز پيامبرانى چون هود، صالح، شعيب، و اسماعيل (ع) داشت. (این بود کلام مرحوم علامه). بنابراین پاسخ شما در این بخش با در نظر گرفتن توضیحات فوق مثبت است و باید گفت که بلی، پیامبر صلی الله علیه و آله تنها پیامبر قوم عرب و پدران نزدیک به ایشان بوده است. اما بخش دوم سئوال شما: اینکه فرموده اید، آیا پیامبر اسلام مخصوص قوم عرب است مانند لوط علیه السلام که پیامبر مخصوص قوم لوط بوده است؟ در پاسخ به این بخش از سئوال شما باید عرض کنیم که اولاً دایره دعوت پیامبران در طول تاریخ نسبت به یکدیگر متفاوت بوده، برخی از پیامبران، پیامبر قوم خودشان بوده اند، مانند حضرت لوط - که شما هم به آن اشاره کردید - و برخی از پیامبران، پیامبر جهانی و اولوالعزم بوده اند، مانند رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم، اما هیچ پیامبری در طول تاریخ نبوده که ولو پیامبر جهانی و اولوالعزم بوده باشد، و در ابتدای رسالتش، کار را با بیش از یک قوم خاص آغاز کرده باشد، و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله نیز امر رسالتش را با قوم عرب آغاز فرمود، اما این دلیلی بر این مطلب نیست که پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تنها فقط و فقط پیامبر قوم عرب بوده و دین اسلام، دینی خاص قوم عرب بوده باشد. دلیل این مطلب برخی آیات قرآن کریم است، از قبیل: آنچه در قسمتی از آیه 158 سوره اعراف آمده است که فرموده: "قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعًا" اینکه مخاطب این آیه، "ناس" است، نشان می دهد که دین اسلام، دینی جهانی است. و باید توجه داشت که رسول خدا صلی الله علیه و آله این مطلب را به استناد قسمت " قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ " در این آیه به فرمان خداوند متعال خطاب به همه انسانها بیان فرموده است. و آیات بسیار دیگری نیز وجود دارند که در قرآن کریم مخاطب آیه ناس است، (می توانید این آیات را در درخت موضوعات در مسیر: قرآن – مخاطبان قرآن و موضوعاتی مانند "انسان" با عبارت " يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ " و یا ناس و با عباراتی از قبیل " يَا أَيُّهَا النَّاسُ" و " أَيُّهَا النَّاسُ " در بین آیات پیدا کنید. بنابراین رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله و در پیِ آن، دین اسلام، دینی جهانی است و علیرغم اینکه با دعوت قوم عرب آغاز شده ولی خاص قوم مذکور نبوده است.
باسمه تعالی سلام علیکم، ان شاءالله برادرِ بزرگوار امامزاده شاهچراغ، حضرت امام رضا علیه السلام، در دنیا هدایتگر و در آخرت شفیع ما باشد. دو سئوال مطرح فرموده اید، که البته پاسخ دادن به این دو سئوال فراتر از آن چیزی است که در قسمت پرسش و پاسخ بتوان بیان کرد، لذا با استعانت از محضر خداوند باریتعالی تلاش خواهیم کرد تا بسیار مختصر و در حد وسعی که خداوند عنایت فرموده است، به این دو سئوال پاسخ دهیم. نکتۀ اول اینکه تنها آیۀ 8 سورۀ فاطر نیست که چنین مطلبی را مطرح می کند، و آیات بسیار دیگری نیز هستند که همین بحث را مطرح کرده اند، و سئوالاتی که مطرح فرموده اید در اذهان بسیاری مطرح است. اولین نکته ای که نباید نادیده گرفته شود، این است که لازمۀ اینکه بحثی که مطرح کرده اید، یعنی هدایت یا گمراهی موجب بروز این دو شبهه در اذهان شود، این است که این فعل خداوند تغییری در حال انسان ایجاد کرده باشد (وگرنه اصلاً شبهه ای که بیان کرده اید قابل طرح نیست)، حال این تغییر یا به لحاظ کمی مطرح است، یعنی اینکه خداوند کسی را که گمراه بوده و یا هدایت شده بوده، بیشتر گمراه و یا بیشتر هدایت کند، و یا به لحاظ کیفی، یعنی فردی را که گمراه نبوده گمراه کند و یا کسی را که هدایت نشده بوده، هدایت کند. در هر صورت این فعل چه به لحاظ کمی رُخ دهد و چه به لحاظ کیفی، نمی شود انکار کرد، که این یک تغییر است، یعنی انسان را از حالی به حالی در آوردن. پس اگر بپذیریم (و البته که ما را گریزی از این پذیرش نیست)، آنچه در آیه 8 سوره فاطر و در بسیاری از آیات دیگر قرآن کریم، چه به لحاظ هدایت و گمراهی و چه به لحاظ بسیاری موارد دیگر از قبیل اعطای رزق و روزی، اعطای فرزند، یاری کردن، مشمول رحمت قرار دادن و بسیاری موارد دیگر که مطرح شده اند، جملگی آنها بلاشک، موجب ایجاد تغییر در حال و روز انسان می شود. و این شبهه را در دل انسان ایجاد می کند، که کسانی بگویند: خدا که هرکاری بخواهد با ما می کند، پس دیگر پاداش و عقاب بی معنا می شود!. اما همواره باید یک نکته را مدّ نظر داشت و آن اینکه: آیات قرآن را باید در کنار هم دید، لذا تمامی این موارد تنها و تنها با یک آیه از قرآن کریم پاسخ داده می شود - البته این کلام به این معنا نیست که در بین آیات قرآن پاسخ یا پاسخ های دیگری برای این مطلب وجود ندارد - یعنی آیه 11 سوره رعد، که خداوند به وضوح در بخشی از این آیه فرموده است: "إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ"، به این معنا که "خداوند حال هیچ قومی را تغییر نمی دهد، تا آنان حال خود را تغییر دهند" و البته این مطلب هم قطعیت دارد و هم عمومیت، یعنی بلاشک در تمامی موارد و بی هیچ تخصیصی مطرح است؛ به این ترتیب این آیۀ شریفه مشخص می کند که در خصوص آنچه که شما و بسیاری افراد دیگر نگران آن هستید و برخی بواسطۀ این مطلب اشکال یا اشکالاتی را مطرح می کنند، از جانب خداوند آغاز نمی شود، به عبارتی خداوند آغاز کنندۀ هدایت یا گمراه کردن افراد نیست (البته مطابق با آنچه که خداوند در آیۀ 50 سورۀ طه فرموده است خداوند هر چیزی را خلق کرده و سپس هدایتش را به او داده است و این هدایت آن هدایت ذاتی و اولیه است، ولی باید توجه داشت که انسان مختار آفریده شده است و در طی زندگی اش می تواند از این هدایت سر باز زند، کما اینکه در آیۀ 3 سورۀ انسان فرموده است: إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا)، و این خود شخص است که باید آغازگر این مطلب باشد، یعنی گامی (هر چند ناچیز) در جهت هدایت بردارد، تا آنگاه خداوند او را مشمول رحمت خویش گرداند و بر هدایت او بیفزاید. و یا انسان آنقدر در جهت گمراهی پیش رفته باشد، تا خداوند دیگر از او قطع امید کند و بر قلبش مُهر بزند و بر گمراهیِ او بیفزاید. و لذا پاداش و عقاب فردی که به این صورت هدایت شده، یا گمراه شده بی معنا نخواهد بود، و به این ترتیب پاسخ سئوال دوم شما نیز داده می شود، یعنی این مطلب به خاطر اینکه انسان خود با عملش موجبات هدایت و یا گمراهی را برای خودش فراهم کرده (و خداوند در این مسیر آغازگر نبوده است) هرگز با رحمانیت خداوند در تضاد قرار نمی گیرد. پایدار و سلامت باشید، و برای شما زندگی و آخرتی قرآنی آرزو می کنیم.
گاهی اوقات در جملات عربی، پس از فعل جمله، مصدری از همان ریشۀ فعل قرار می گیرد، تا تأکیدی مضاعف بر مفهوم جمله داشته باشد. به این مصدر که در زبان عربی منصوب است، «مفعول مطلق» می گویند؛ مانند مصدر «مکراً» در آیه «و مَکَرُوا مَکراً وَ مَکَرنا مَکراً» (نمل/50) فعلی که قبل از مفعول مطلق می آید و با آن از یک ریشه است، «عامل مفعول مطلق» نام دارد. در همین سنخ جملات، گاهی برای تأثیر بیشتر در رساندن مطلب، نظیر امر، نهی، دعا و ... ، فعل اصلی حذف شده و تنها مصدر منصوب باقی می ماند؛ مانند «سبحان» در اذکار رکوع و سجود. به عبارت دیگر، گاهی «عامل مفعول مطلق» حذف می شود. مانند: «سبحان» که مفعول مطلق فعل «اَسبَحُ» در جملۀ «اَسبَحُ سُبحانَ» است و فعل آن حذف شده است، و مصدر سبحان به «رَب» اضافه شده است و در حقیقت همان مفعول مطلقی است که جانشین فعل خود شده است. این عبارت متناسب با سیاق خود، در اصل چنین بوده است: «اَسبَحُ سُبحانَ رَبّی العظیم = منّزه می دارم پروردگار عظیم ام را منّزه داشتنی». و در عبارت «وَ بِحَمدِهِ»، واو حرف عطف، «بِحَمدِهِ» جارّ و مجرور متعلق به «اَسبَحُ» یا متعلق بحال از فاعل «اَسبَحُ» (فرد گوینده) است. یعنی من پروردگا عظیم ام را تسبیح می کنم و همراه تسبیح حمد نیز می کنم، یا اینکه من پروردگار عظیم ام را تسبیح می کنم در حالی که مشغول حمدش نیز هستم. بنابراین ذکر رکوع را می توان این گونه معنی کرد: «سبحان ربی العظیم و بحمده»: تسبیح می کنم پروردگار عظیم ام را و به حمد او مشغولم، یا تسبیح می کنم پروردگار عظیم ام را و این در حالی است که به حمد او مشغولم. بنابراین در ذکر رکوع «بحمده» به ربی به معنای پروردگارم برمی گردد.
سلام بر آقا سید عزیز، هدف ما از اهتمام به انجام این کار که به شما دوستان عزیز تقدیم شده است، فراهم کردن بسنری (البته در حد توان) برای انجام کارهای تحقیقاتی در زمینۀ برخی کُتُب دینیِ منتخب در این سایت است، ولی باید توجه داشت که به لحاظ گستردگی موضوعات تحقیقاتی، هرگز نمی توان پیش بینی کرد که یک محقق در پی یافتن چه موضوعات و مطالبی ممکن است باشد، لذا اینکه ما چه موضوعاتی را در این سایت دنبال کرده باشیم به مسائل بسیار زیادی بستگی دارد، بنابراین محققین این گروه تلاش کرده اند تا تمامی موضوعات قابل استخراج از محتویات هر یک از کتب منتخب را - مستقل از میزان اهمیت آنها - مدّ نظر داشته باشند و آنها را استخراج و دسته بندی نمایند، بدیهی است که در این بین موضوعاتی وجود خواهند داشت که در نگاه اول نمی توان گفت که به چه منظوری انتخاب شده اند و محققین گروه البیّنات اصطلاحاً به این گونه موضوعات، "داده های خام" می گویند. این داده ها اغلب می توانند پیش زمینه ای برای یک موضوع تحقیقاتی یا حتی بخشی از آن باشند، و یا شاید هرگز بکار نیایند. و لذا در بین موضوعات موجود در درخت موضوعات در این سایت، موضوعات بسیاری از این دسته استخراج و دسته بندی شده اند، برای مثال یکی از این موارد موضوع «واژگان دخیل در قرآن» است، یعنی واژگانی که از سایر زبان ها وارد زبان عربی شده اند و در بین کلمات قرآن کریم نیز وجود دارند. مخلص کلام اینکه همانگونه که در یک دائرة المعارف همه گونه مطلبی مستقل از اهمیت آن وجود دارد، در این سایت نیز تلاش شده است تا در مورد استخراج موضوعات، هر موضوعی که از مطالب هر یک از محتویات مورد نظر، اعم از آیات قران کریم و یا مطالب هر یک از کُتُب منتخب قابل استنتاج باشد، نتیجه گیری شده و در درخت موضوعات مربوط به همان کتاب بصورت دسته بندی شده، قرار داده شود. بعبارتی شاید بتوان گفت که ما هم تلاش کرده ایم تا در این کار، یک دائرة المعارف ایجاد کنیم. زنده و سلامت و پایدار در مسیر حق باشید.
باسمه تعالی – سرکار خانم مائده زهرا حیدری، سلام علیکم، به آیه 92 سورۀ یونس اشاره فرمودید و پرسیده اید که منظور از قسمت "فَالْيَوْمَ نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ" در آیۀ شریفه چیست؟ اولاً باید توجه داشته باشیم که آیات قرآن را باید در کنار هم دید، چرا که در بسیاری از اوقات توضیح یک آیه در آیات دیگر قرآن بیان شده است و اصولاً تفسیر قرآن به قرآن یعنی همین. به لحاظ ادبیات عرب، مشخص است که وقتی در آیه فرموده است: نُنَجِّيكَ بِبَدَنِكَ، کلمۀ ِ بِبَدَنِكَ تخصیصی است برای نجات؛ مشخص است که تنها بدن و پیکر فرعون (البته پس از مردن) برای عبرت آیندگان به ساحل افکنده شده. البته در آیات بسیاری از قرآن کریم به وضوح غرق شدن فرعون و لشکریانش در دریا - که همان رود نیل است - بیان شده است و شما می توانید این آیات در قسمت تحقیقات کُتُب در درخت موضوعات و در مسیر "داستان های اقوام – فرعون/قوم فرعون – نابودی قوم فرعون و فرعونیان – فرعون و فرعونیان در دریا غرق شدند" مشاهده بفرمائید. اما چرا خداوند بدن فرعون را از آب بیرون انداخت و چرا کلمۀ نجات را برای این کار بکار برده است؟ اولاَ در مورد نجات، شاید نجات بدن او از خورده شدن توسط ماهی های نیل بوده است ولی در مورد علت این بیرون انداختن می توان اینگونه گفت که فرعون در زمان خود از عظمت زیادی نزد مردم برخوردار بوده و اگر خداوند جسم بی جان او را از آب به ساحل نمی انداخت، عده زیادی مردنِ او را باور نمی کردند. همچنانکه در ادامه آیه فرموده است: لِتَكُونَ لِمَنْ خَلْفَكَ آيَةً به معنای "تا برای کسانی که بدنبال تو می آیند، نشانه و عبرتی باشد" و البته مشخص است که منظور از کلمۀ خَلفَکَ دنباله روی فیزیکی نبوده، چرا که هر کسی که با فرعون در لشکر او بود به همراه او غرق شد، پس باید منظور کسانی باشند که فرعون را باور داشتند و دنباله روی او و راه او بودند. اما در خصوص قسمت دوم سئوال شما: این روزها بسیاری در تلاشند تا بهر ترتیب ممکن بگویند و به دیگران القاء کنند که دین اسلام، یک دین جهانی نیست و مخصوص قوم عرب است، مثلاً می گویند چون قرآن به زبان عربی نازل شده است مخصوص مردم عرب زبان است و یا اینکه به آیه ای از سوره یس استناد می کنند که فرموده است: لِتُنذِرَ قَوْمًا مَّا أُنذِرَ آبَاؤُهُمْ فَهُمْ غَافِلُونَ به این معنا که " تا قومی را بیم دهی که پدرانشان هشدار داده نشدند و خود نیز غافلند، هشدار دهی"و باز می گویند قرآن و دین اسلام فقط برای قومی است که پیامبر در میان ایشان مبعوث شده است. که البته پاسخ مربوط به این آیه از قرآن کریم را در همین سایت و در پاسخ به سئوال یکی از کاربران داده ایم و می توانید آن را مطالعه کنید. اما اینکه بگوییم چون قرآن از برف یاد نکرده است، و از آنجا که در سرزمین عربستان برف نمی بارد – که البته بارها اتفاق افتاده است که در برخی سرزمین ها مثل کشور خودمان در جایی برف باریده است که افراد مسن و سالخوردۀ آن در طول عمر خود برف ندیده بودند – پس قرآن برای عموم مردم نیست و فقط مربوط به قوم عرب می شود که در سرزمینشان برف نمی بارد؛ در پاسخِ شما خواهر گرامی باید عرض کنیم این استدلال شما، استدلال بسیار بی موردی است زیرا به رغم اینکه عدۀ بسیاری تلاش می کنند تا به همگان اینگونه جلوه دهند که قرآن حاوی همه چیز است، در حالیکه اینگونه نیست و باید گفت که قرآن حاوی همه چیز هست، اما به صورت کلی و به جزئیات نپرداخته است، برای مثال قرآن دربارۀ کیفیت نماز سخنی نمی گوید، قرآن از درختان یاد کرده است اما نام همه انواعِ اشجار در قرآن نیست و یا اینکه قرآن نام همه حیوانات را ذکر نکرده است و یا اینکه نام بسیاری از میوه ها را ذکر نکرده است و یا اینکه قرآن از پرندگان یاد کرده است ولی نام همۀ آنها را بیان نکرده است. خوب طبیعی است که دربارۀ نزولات آسمانی فقط از آب یاد کرده باشد، زیرا آب پایه ترین نوع است و بقیۀ حالات مانند برف و تگرگ حالات تغییر یافتۀ آب هستند. بدیهی است که این مطلب به خاطر اینکه سایر نزولات اهمیتی ندارند، نیست، بلکه آنچه مهم است، بارش نزولات آسمانی و کلاً آب – حال چه بصورت باران، برف و یا تگرگ – یاد کرده باشد، زیرا هدف قرآن هدایت بشر است نه بیان انواع هر چیز در قرآن. و از آیات قرآن نیز چنین برمی آید، زیرا قرآن اغلب با بیان عبارت " يا أَيُّهَا" مخاطبین خود را مشخص کرده است و یکی از این مخاطبان با بیان عبارت " يا أَيُّهَا النَّاسُ" مشخص است که عامۀ انسانها می باشند و این یکی از دلایل عام بودن دین اسلام است، نه یک دین قومی و قبیله ای. امیدواریم با وُسع اندکمان توانسته باشیم حق مطلب را ادا کنیم. چنانچه نیاز به توضیحات بیشتری دارید می توانید از طریق ایمیل ذکر شده در صفحۀ "ارتباط با ما" با کارشناسان ما ارتباط برقرار کنید. در خاتمه آرزوی هدایت و عاقبت بخیری برای شما و خود داریم. اَللهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ الفَرَج .
باسمه تعالی - سلام بر آقا سید عزیز، در خصوصِ پرسش شما، همانطور که مطرح فرموده اید، آیاتی در قرآن تکرار شده است. برخی می گویند که چرا این آیات تکرار شده است و حتی اگر به زبان هم نیاورند ولی در دل اعتقاد دارند که این ها کلام زاید است ، اما کلام زاید کلام لغو و بیهوده است و خداوند مبرای از این است که سخن لغوی بگوید. بدون شک هر آیه ای در قرآن کریم بر اساس قواعدی مطرح شده است – چه از نظر جایگزاری آیات و چه از نظر تکرار آنها – اما اینکه ما یا هر کس دیگری بتواند به این قواعد دست یابد، با عنایت به علم اندکی به انسان اعطا شده است، قطعاً نمی توان به تمامی این قواعد دست یافت. ولی آنچه که می توان در این مورد بیان کرد چند مورد است: 1- در قرآن کریم، برخی آیات هستند که فقط یکبار بیان شده است و هیچ تکراری دربارۀ این آیات اتفاق نیفتاده است؛ این آیات، آیاتی هستند که اصطلاحاً به آنها آیات الاحکام گفته می شود مانند آیاتی که در مورد قوانین ارث آمده است و یا آیاتی که در خصوص قوانین و احکام روزه یا نماز هستند و نیز آیایی از این دست. این آیات در قرآن فقط یکبار و بدون تکرار آمده است، زیرا صرفاً اینکه انسانها این قواعد و احکام را بدانند کفایت می کند و تکرار آن غیر ضروری است. 2- آیاتی در قرآن کریم هستند که چه به لحاظ صورت ظاهری آیات و چه به لحاظ مفهومی بارها و بارها تکرار شده اند. 1-2- آیاتی هستند که تکرار شده اند و در این تکرار عیناً صورت ظاهر آیه یا آیات حفظ شده است، مانند آیاتی که در قسمت تحقیقات کُتُب در درخت موضوعات و در مسیر "قرآن – آیات شبیه و نظیر در قرآن – آیات نظیر" آمده است؛ این آیات، آیاتی هستند که بدون هیچ تغییری دو یا چند بار تکرار شده اند. تکرار این آیات در مواردی به خاطر اهمیت موضوع است مانند آیات 33 سورۀ توبه و 9 صف که عیناً تکرار شده است و بحث ارسال رُسُل و هدف از آن را مطرح می کند. و یا آیات 47 سورۀ بقره و 122 همان سوره که هر دو دربارۀ بنی اسرائیل است و یک مسئلۀ اعتقادی را مطرح می کند و یادکرد نعمت های الهی برای فرزندان اسرائیل است. همچنین آیاتی نیز هستند که در قرآن بارها تکرار شده اند ولی مرجع ضمیر در این آیات متفاوت است و برای مثال آیۀ "فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُونِ" که در سورۀ شعراء هشت بار تکرار شده است و هر بار مرجع ضمیر آن در کلمۀ " أَطِیعُونِ " یکی از پیامبران الهی است. 2-2- دستۀ دیگر آیاتی هستند که به لحاظ مفهومی تکرار شده اند و شکل ظاهری آیات اندکی با یکدیگر متفاوت است و قسمتی از آیه تغییراتی نسبت به سایر آیات دارد که قطعاً موضوع و مفهوم طرح شده در این آیات اهمیت داشته که به طرق گوناگون بیان شده است. (و البته خداوند بهتر می داند). یقیناً آنچه که بیان شد، به لحاظ اینکه برگرفته از ذهن بشری است، به هیچ وجه نمی توان مدعی بود که قطعیت دارد و این است و جز این نیست. ولی بهرحال تلاشی بود ناچیز در بیان توضیحاتی در خصوص سئوالی که مطرح فرمودید و امید آن داریم که خداوند متعال ما را به راه راست هدایت فرماید و خطاهای ما را بر ما ببخشاید. اَللهُمَ عَجِل لِوَلیِکَ الفَرَج
سرکار خانم گلی شریف آباد (مرسانا)، سلام علیکم، بسیار خوشحالیم که شما را در جمعمان حاضر می بینیم. در خصوص سئوالی که مطرح فرموده اید؛ باید بگوییم که به این سئوال از چند منظر می توان نگاه کرد: اول بحث شرعی و احکام فقهی. در چنین مواردی باید عرض کنیم که چنین مطلبی یک حکم شرعی است که شما باید این مطلب را از دفتر مرجع تقلیدتان استفتا بفرمائید و ما در این خصوص و در این منظر، مجاز به اظهار نظر نیستیم. اما نگاه دوم این است که آنچه شما راجع به آن می پرسید، برای یک زن زینت به حساب می آید و قرآن کریم در این خصوص مطالبی را بصورت کلی بیان فرموده است که در ادامه به اختصار بخشی از این مطلب را به خدمتتان ارائه خواهیم نمود. در این منظر آنچه که قابل طرح است بحث حجاب و عفت برای زنان است. برای مثال در بخشی از آیه 24 سورۀ نور می فرماید: "وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا" (به این معنا که زنان نباید زینت شان را جز آنچه آشکار است، آشکار کنند) و در شرایطی، تغییر در وضعیت ابروان برای زنان می تواند یک زینت به حساب بیاید؛ بنابراین زنان جامعۀ ما چنانچه ابروان خود را از حالت طبیعی و خدادادیِ آن خارج نماید، به احتمال زیاد در چنین صورتی ممکن است این امر یک زینت به حساب آمده و زنان عزیز ما باید برخی جوانب را در این خصوص مراعات نمایند. بُعد دیگر سئوال شما می تواند این باشد که زنان عزیز ما با انجام این کارها آیا ممکن است به جسم و بدنِ خود زیان برسانند؟ که البته اظهار نظر در این خصوص نیز در حیطۀ اختیارات مرجع تقلید شماست و ما نمی توانیم در این خصوص اظهار نظر نماییم، اما همینقدر می توانیم بطور کلی – که البته این مطلب نیز برگرفته از نظرات عموم مراجع عظام می باشد – بگوییم که انسان (چه زن و چه مرد) مجاز نیست به جسم خود آسیب برساند. در خاتمه تأکید می کنیم که دربارۀ سئوالتان حتماً از دفتر مرجع تقلیدتان استفتاء بفرمایید. با این حال امید است که در این مختصر توانسته باشیم در محدوده ای که مجاز به اظهارنظر هستیم، حق مطلب را ادا کنیم. در نهایت برایتان آرزوی عاقبت بخیری و نیک بختی در دنیا و آخرت را داریم – التماس دعا
سلام بر آقا سید عزیز، فرمایش شما بسیار به جا و منطقی است، اما متاسفانه برای انجام چنین کاری تنها قرار دادن یک شماره تلفن کافی نیست و چنین کاری نیاز به مقدمات و زیرساخت دارد. ان شاءالله تلاش خواهیم کرد تا در آیندۀ نزدیکی این امکان نیز محقق شده تا بهتر بتوانیم در خدمت دوستان و عزیزان باشیم. اما تا آن زمان چنانچه در موردی نیاز به مذاکرۀ تلفنی داشتید می توانید از طریق ایمیل سایت ارتباط برقرار کنید تا استثناء و بطور خاص ترتیبی داده شود.